پگاه چون ميزند درب خانه را
با صداي زير داد ميزني
سلام نكرد ه صبح
برگوشۀ لبم بوسه ميزني
انگارنه حرام انگارنه محرم
فاصله ها را تيغ ميز ني
يادم نمي رود ناز ديروز تو
امروزچه شد تورا بي باك ميزني
مست گشته ا ي و با ز
پيك دگر چرا مستانه ميزني
رقصان وپايكوبان از در درآيي و
با اين كه خسته اي ساز ميزني
مستي چو برد هوش و هواس تو
راز نهان خود فرياد ميزني
مجنو ن تو يــي نـــه مـــن
آخر چرا عزيز من را تو ميزني
